دنیای دیوانه دیوانه دیوانه

دنیا پره از آدم‌هایی که از دست آدم‌های دیگه ناراحت می‌شن؛ و البته همون آدم‌های دیگه که از دست همین آدم‌ها متقابلا ناراحت می‌شن. از دید من نصف بیشتر ناراحتی‌ها چرت و پرته و البته وقتی با اون آدم‌ها هم صحبت می‌کنی می‌بینی که اونا هم همین نظرو دارند. با این حال این نظر باعث نمی‌شه که از موضع خودشون کوتاه بیان و سعی کنن کسی از کسی ناراحت نشه؛ بلکه برعکس، این نظر باعث می‌شه که ناراحت شدن کسان از کسان براشون خیلی عادی جلوه کنه. در واقع استدلال اینه: چون موضوع چرت و پرته، ناراحت شدن هم کلا چیز بزرگی محسوب نمی‌شه. بذار ناراحت بشه. مهمه مگه؟

تیپ پسربچه: به نظر من این تیپ منحصر به پسرها نیست. ولی بیشتر، اونا این شکلی‌اند. و این شکلیه که متکی به غرور شخصیتی (همونی که بهش می‌گیم غرور مردونه) و حفظ بی‌حد و حصر جایگاه اراده و رای و شخصیته. یعنی مثلا اگه بهشون گفته بشه که لطفا این کارو انجام بده، انجام می‌دن. ولی اگه بهشون گفته بشه که باید این کارو انجام بدی، انجام نمی‌دن. و همه اینا برای اینه که گوینده بفهمه بایدی وجود نداره. و این بایدها و نبایدها براشون خیلی مهم‌تر از اون کاره‌ست.

تیپ دختربچه: من اگه بچه بشم بیشتر این شکلی می‌شم. این تیپ یه جور لوس شدگی دل‌سوزاننده و یا لوس شدگی دل‌برانه‌ست. این دو تا با هم فرق داره. مثلا خانومی که از چیزی رنجیده و اشکش سرازیر می‌شه از نوع اوله. ولی دومی خانومیه که از چیزی رنجیده و این مدلی حرف می‌زنه: «خوب آدم گشنه‌ش می‌شه. واقعا دلت میاد خودت بخوری و به من ندی؟» اینجور وقت‌ها طرف مقابل تو موقعیتی قرار می‌گیره که نمی‌تونه رد کنه.

میانگین سنی بچه‌ها (به جز مدیران ارشد) تو شرکت ما زیر 30 ساله. نمی‌دونم این توجیه می‌کنه که اینجا یه عالمه پسربچه و دختربچه داشته باشیم؟ یه هفته نمی‌شه که فهمیدیم همکارمون ام-اس گرفته و در عرض چند روز زندگی‌ش زیر و رو شده. دنیا دو روزه و ما یک و نیم روزشو به همین بازی‌ها می‌گذرونیم. به قول بابا، آدم هرچی سنش بالاتر می‌ره و اطرافیانش رو از دست می‌ده و از دست می‌ده و از دست می‌ده.... آخرش به این می‌رسه که تنها کاری که باید تو این دنیا بکنه.... محبته....

/ 3 نظر / 8 بازدید
سارا

دلم بی اندازه برات تنگ شده. بی اندازه در مقیاس خودم و دلم. اونقدر که حتی گفتنش هم اشکم رو سرازیر می کنه. شاید عجیب باشه اما اینجا بیشتر از بیشتر آدمها دلم برای تو تنگ می شه و افسوس می خورم چرا تو اینجا نیستی. شاید واسه اینه که اینجا شبیه جاییه که 10 سال پیش باهم بودیم و خیلی چیزها بین ما تو اون دوره شکل گرفت. موقع انجام خیلی کارها یا وقتی هوس خیلی چیزها به سرم می زنه می گم اگه تو اینجا باهام بودی حتما با شوق همراهیم می کردی :( دلم برات خیلی تنگ می شه هر روز. اون دو تا عروسکی که سال 84 بهم هدیه تولد دادی اینجان و هر بار که می بینمشون یاد خیلی چیزا می افتم. خیلی وقته دوست دارم نوشتن اون نامه ها رو شروع اما تنبلی و وقت کم بهم اجازه نداده... شروع می کنم! دلم خیلی برات تنگ شده نازنین گویا :*

آراد

عجب حرف قشنگی بابات زده!!! کیف کردم.

علی

اون پرچم فرانسه کنار اسمت خیلی اعصاب آدم رو به هم می ریزه ها سارا خانم !!! :(