فحش‌های آرامش‌بخش من

ساعت 8 صبحه و همکارم داره با آب و تاب پرتقال کوفت می‌کنه و بوی هوس‌انگیزشو تو کل واحد راه انداخته. از همونجا پشت مانیتورش بالاسر سطل آشغال نشسته می‌گه «بیا پرتقال بزن. اول صبح خیلی می‌چسبه.» می‌گم «آره واقعا. مرسی تو بخور.» ولی منظورم اینه که باید پاشی به من تعارف کنی تا بردارم. من تا سطل آشغال نمیام.

تازگی‌ها، البته منظورم بیشتر از چهار پنج ماهه، که تو دلم با دست و دل‌بازی به بقیه فحش می‌دم. مثلا پشت فرمون به راننده بغلی می‌گم توی احمق بهتره بری گم شی. یا ممکنه به دوستم که پای تلفن زیاد صحبت می‌کنه در حالی که من برای قطع کردن و رفتن عجله دارم و تو رودرواسی گیر کردم بگم می‌شه زودتر خفه شی؟ یا مثلا به همکارم که رفتار مزخرفش کلا رو اعصاب منه و میاد با بغل‌دستی‌م در گوشی پچ‌پچ می‌کنه بگم داری حال منو به هم می‌زنی.

نمی‌تونم بگم این کار خیلی راحتم می‌کنه. ولی تاثیر آرامش‌بخشی خودشو داره. یه جا خوندم علت عصبی شدن ما مردم ابرشهرها اینه که مجبوریم مرتب عوامل استرس‌زا رو فروبخوریم. اگه برعکس بروزش بدیم، بسیاری از استرس درونی ما کم می‌شه. البته کاملا باهاش موافق نیستم. ولی به هر حال این کاری که می‌کنم ترفند بدی نیست. گاهی خیلی کیف می‌ده.

فقط از این می‌ترسم که یه وقت ناخواسته تو ظاهر بروزش بدم. آخه در تمام این لحظات که دارم تو دلم فحش می‌دم یه چهره نایس مهربون صبور از خودم نشون می‌دم. ممکنه الان از دستم در نره، ولی وقتی سنم بالاتر رفت این اتفاق بیفته. همه‌ش یاد اون صحنه فیلم دالان سبز میفتم که پیرمرده از بیماری شدید میگرن زن پیرش تعریف می‌کرده و می‌گفته زنش موقع بروز حاد بیماری‌ش دیگه هیچی نمی‌فهمه و فحش‌هایی می‌ده که اون اصلا فکر نمی‌کرده اینا رو بلد باشه.

 راستی بدم نمیاد این آخر یه فحش آبدار به اونوره دو بالزاک بابت کتاب زن سی ساله‌ش بدم. تو دلم گفتم. خودتون بسطش بدین.

/ 3 نظر / 6 بازدید
سارا

:D عاشقتم یعنی ها! باورم نمی شه تو اینا رو داری می گی! نمی تونم تصورت کنم :) بامزه می شی فکر کنم [چشمک]

دوست سارا

خیلی حرفم میاد باهات

سمان

فحش که خیلی حال میده :دی نشستم پستایی که این چند وقت نخونده بودم و خوندم...اووه چقدر اتفاق! معلم شدی که خیلی هم بهت میاد، مامان داری میشی که از قبلی هم بیشتر بهت میاد...:) و حالا فحش میدی که راستش این یکی خیلی بهت نمیاد ;) اون یه تیکه فیلم رو خوب یادمه و اتفاقا چندبار پیش خودم فکر کردم تو اون موقعیت منم همونجوری بشم...