قدیم

کوهو می‌ذارم رو دوشم. رخت هر جنگو می‌پوشم. موجو از دریا می‌گیرم. شیره سنگو می‌دوشم. اگه چشمات...

.

.

همونطور که از هر کی می‌پرسم آنا کارنینای تولستوی رو خونده یا نه، جواب می‌ده نه، فکر نمی‌کنم تعداد زیادی از شما هم این کتابو خونده باشین. و این خیلی حیفه.

نمی‌دونم چرا قبلا فکر می‌کردم رمان‌های کلاسیک که نماینده‌ای از تفکر کلاسیک مردم قدیم هستند باید دور از هوشمندی عصر حاضر باشند. فکر می‌کردم دغدغه‌های عصر حاضر نباید انعکاسی تو اون نوشته‌ها داشته باشه و از همه بدتر اینکه فکر می‌کردم تو اون کتاب‌ها به سوال‌های فلسفی من درباره زندگی که قاعدتا سوال‌های فلسفی همه انسان‌ها از اول خلقت تا به امروز بوده‌ند، پرداخته نشده. در حالی که شده. به همون پیچیگی که در رمان‌های مدرن پرداخته شده و خاصه روحیات منه. علاوه بر اون به اصالت هم آراسته شده. رمان‌های مدرن گاهی دور از اصالت هستند. حالا اصالت چیه؟ توضیحش خیلی سخته. شاید اصالت یعنی پایبندی به مفاهیمی که در اثر تکرار شدن بین نسل‌های بسیار زیاد و آزمایش شدن و تایید شدن، به اصل تبدیل شده‌ند. یعنی اصل بودنشون رو از تایید زمان گرفته‌ند. ولی اون تفکری که یک روزه مد می‌شه و به همون سرعت نابود یا متحول می‌شه و قاعدتا کمتر حس اطمینان آدم رو برمی‌انگیزه، چیزیه که من بهش می‌گم بی‌اصالت.

آره دقیقا نکته اینجاست. چیزی که تو رمان‌های قدیم، فکرهای قدیم، هنر قدیم، قواعد قدیم و و و امثال منو به خودشون جذب می‌کنه همون اصالته. البته زیاده‌روی هم نباید کرد. چون چیزای قدیمی هم به اندازه کافی می‌تونند ناقص و پوسیده باشند و پاسخگوی نیازهای امروز نباشند. خطر تعصب و سنت‌گرایی افراطی هم هست.

یادم نمی‌ره اون روزایی رو که با فونت ٢٠٠٠ روی سرتاسر دیوار اتاقم به پهنای پاستل نقاشی‌م نوشتم که از سنت بیزارم.

و حالا...

گاهی اونو نجات‌بخش زوال دنیای امروزه خودمون می‌بینم. نه همه‌شو. بعضی جاهاشو. قدیما منو به عنوان یک نازنین سرکش سنت‌شکن جسور می‌شناختند که باعث بالیدن من به خودم می‌شد. شاید چون حس می‌کردم این کار مشکل و جسورانه‌ایه که از عهده خیلی‌ها بر نمیاد. امروز حس می‌کنم سرکش سنت‌شکن جسور بودن اصلا سخت نیست. خیلی راحته. از عهده هر فردی تو دنیای امروز بر میاد و واقعا هم هر روز هر روز داره بر میاد. حالا حس می‌کنم جسارت و خامی گاهی با هم اشتباه گرفته می شن. چیز دیگه‌ای برام ارزش شده. شاید چیزی از جنس نگه داشتن، پرعیار کردن، تمیز دادن،...

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
سها

سلام نازنین اولین باره میام اینجا. کتاب رو خوانده ام و چه خوب ازش نوشتی. دقیقا همینه که میگی و کارهای تولستوی کلا دوست داشتنی هستند به نظرم. درباره اصالت هم زیبا گفتی و منطقی. سرکش و جسور بودن اصلا کار سختی نیست. عاقل بودن و اینا رو از هم تمییز دادن سخته. اینکه چه سنتی اصالت خوب داره و موندگار باید بمونه . شاد باشی . خیلی خوب بود بازم میام سر میزنم

کوچولو

نه اون موقع زیبایی شخصیتت، سرکشی بود نه الان زیبایی شخصیتت اصالت گراییه. اون چیزی که تو رو متفاوت می کنه، اون چیزی که خیلی در مورد تو قشنگه نحوه فکر کردنته. اون موقع و الان. تعهدت به اون چیزی که بهش باور داری. مهم نیست ادم کجاست. مهم اینه به کدوم طرف داره می ره. خیلی بار زنگ زدم در ضمن. نمی دونم بوق که می زنه یعنی زنگ می خوره یا نه نمی خوره. اصلا نمی دونم دیدی زنگ زدم یا نه.