یکی از شب ها بدون هادی

نمی دونم چی تو این دنیا اصالت داره. از اینکه پیوند زناشویی و وابستگی قشنگش با مردن از بین بره ناآروم می شم. یعنی بد ناآروم می شما. به نظر من بعضی چیزا معنوی اند و به همین خاطر نباید با مردن از بین برن. به نظر من خداوند حق نداره این مدل چیزا رو از بین ببره. خدا یه جوری حرف می زنه انگار فقط خودش اصالت داره. توحید ناب. من نمی خوام منکر این داستان بشم، فقط به شرطی که در معنای توحید جایی هم برای معنویت های زیبا باشه. یه جایی تو سوره انعام می گه رابطه شما با تمام اون کسایی که فکر می کردین باهاشون شریک هستین قطع خواهد شد. آیا منظورش هادی هم هست؟ وقتی می گه کل من علیها فان، منظورش عشق ما هم هست؟

چشمامو می بندم و از قول خدا به خودم می گم: نه، نه اونطوری که تو فکر می کنی.

/ 4 نظر / 5 بازدید
یه دوست

بدون خرید CD یا سرمایه گذاری از اینترنت درآمد کسب کنید حداقل 500 هزار تومان در ماه کاملا قانونی ( شرکت ثبت شده ) 7 سال سابقه

سارا

منم خیلی چیزای از این نوع رو نمی فهمم. اینکه فلان اتفاق صلاحه و ما نمی فهمیم. می تونم بفهمم که شاید یه چیزی رو من نفهمم چون دیدم کامل نیست اما حس می کنم گاهی می شه اتفاقا یه جوری بیافته که نتیجه اش همونجوری شه که قراره باشه اما با درد و سختی و رنج کمتر. به خیلی چیزای اینج.ری نباید خیلی فکر کرد شاید چون فقط یا آدم عصبانی می کنه یا ناراخت و غصه دار. عشق تو و هادی و اتصال و ارتباطتون همیشه پایدار خواهد بود :) :*

هاجر

منم خیلی‌ به این قضیه فکر می‌کنم. چیزی که آرومم می‌کنه اینکه تو قرآن در مورد قیامت و بهشت همیشه گفته ادامها با زوج‌هاشون فلان کارو می‌کنن، یا فلان جور میشن. این آرومم می‌کنه :)

سمان

چقدر میتونه مرتبط باشه رو نمیدونم و اصلا قصد هم ندارم نتیجه گیری مستقیم کنم، صرفا روایت میکنم: از ارتباط و احساس من به س که خبر داشتی. خیلی دوستش داشتم. گاهی فکر میکردم امکان نداره جدایی ما. اما از وقتی دنیام فرق کرده و مهر شده همه زندگیم از اون عشق زیاد فقط یه لبخند مونده. از اون خواستن زیاد هیچی نمونده. هنوزم جزو آدمایی هست که زیاد دوستش دارم اما دغدغه م نیست، تو فکرم نیست و تو این دنیای جدیدم سهمش شده یه لبخند!