فلسفه تاریخ

روزگار بر آیندگان چنان گذرد که بر گذشتگان. بازنگردد آنچه گذشت از آن و نماند چیزی جاودان در آن. پایان کارش با آغاز آن یکسان، سختی هایش بر یکدیگر سبقت جویان، و هر یک دیگری را پشتیبان.

اینا جمله های اول خطبه 156 یا به نسخه من 157 نهج البلاغه بود. کلاس استاد جعفری بودم. تا حالا دیدی بعضی آدما از حرف زدن تا پلک زدنشون رو اعصاب آدمه؟ عکسش هم هست. بعضی آدما از حرف زدن تا پلک زدنشون برای آدم تحسین برانگیزه. استاد جعفری برای من اینطور آدمیه.

امروز از فلسفه تاریخ صحبت می کرد. منظور اون چیزیه که تو تاریخ تکرار می شه و با مطالعه ش می شه از دلش قانون هایی استخراج کرد. قانون هایی که چگونگی وقایع و نتایج تاریخ رو توضیح می ده. تو این خطبه می گه که روزگار اول و آخرش یکیه. اینطور نیست که روزگار ما با مال قدیمیا فرق کنه. اینطور نیست که ما بدشانسی اورده باشیم و اونا خوش شانسی. روزگار یکیه و عکس العمل های ماست که در برابرش متفاوته و باعث نتایج متفاوتی می شه. روزگار بر آیندگان چنان گذرد که بر گذشتگان. قانون داره و قانونش یکیه و این همون چیزیه که تو فلسفه تاریخ یاد می گیریم.

یه جایی هم از پرهیزکاری حرف می زنه. معنی تقوا همیشه برای من گنگ بوده. اینکه تقوا رو به پرهیزکاری معنی می کردند از گنگ بودنش کم نمی کرد. امروز سر کلاس اینطور معنی کردش: تقوا یعنی آگاهی از قوانین جهان آفرینش و عمل کردن بر اساس اون آگاهی. به همین راحتی.

و آخرش هم این:

توشه برگیرید در روزهای فنا برای روزهای بقا. توشه را به شما نشان دادند و کوچ کردن را فرمان. 

/ 3 نظر / 5 بازدید
هاجر

نهج البلاغه منو میلرزونه

سارا

چقدر جمله آخر عجیبه!

فرزانه

جالبه که تفسیر های متفاوت از جملات و گفته ها حتی میتونه سرنوشت آدمارو تحت تاثیر قرار بده