یه چیزی تو مایه‌های جهاد اکبر

دیشب که رفتم مطب اون خانم دکتر مومن مهربونه و البته قبلش هم تو سالن انتظار کنار یک خانم مومن مهربون نشسته بودم، صحبت از منشی مومن مهربون دکتر شد که بر خلاف منشی‌های بداخلاق بقیه دکترهای سرشلوغ خیلی خوب با مشتری برخورد می‌کنه و جانم و عزیزم از دهنش نمی‌افته. انگار که واقعا برای خدا کار می‌کنه.

اینو بذارین کنار جلسه دیروز عصر که می‌خواستم سر به تن مدیر احمقم نباشه که با بی‌‌محتواترین استدلال، مدل هوشمندانه من متخصص رو نقد می‌کرد. از کم‌تحملی خودم ناراضی بودم. ولی نمی‌تونستم صبوری کنم. حس می‌کردم دلم خنک می‌شه وقتی سنگ رو یخش کنم و بهش بفهمونم که خیلی احمقه. تمام تلاشی که در راه کنترل خودم می‌کردم حداکثر ٣٠% از آتیش نگاهمو کم می‌کرد و خدا رو هزار بار شکر که چندان نوبت حرف زدن من نرسید. چون مدیر مدیرم که بسیار پخته‌تر و خردمندتر از هر دوی ما بود عامدانه بحثو عوض کرد.

صبح دیروزو بگو که بحث اقتصادی بین بچه‌ها بود و من هم به عنوان یک متخصص اظهار فضل می‌کردم. و البته جای تعجب نداره که خیلی‌ها نظرات متفاوتی با من داشتند. ولی من حس می‌کردم که همه اون خیلی‌ها نادون و کوته‌فکر هستند و هیچی از آمارها و شاخص‌های اقتصادی سرشون نمی‌شه و چرت و پرت‌های مردم کوچه بازار رو تکرار می‌کنند. اونا خیلی عادی بحث می‌کردند و من خیلی غیرعادی. اونا جوری حرف می‌زدند انگار مخالفت و موافقت چیز مهمی نیست. ولی من، شاید نه در ظاهر، ولی در باطن بسیار عصبانی بودم.

بعد از مطب دکتر مرتب با خودم حرف می‌زدم که نازنین جان تو هم باید برای خدا کار کنی. اگه این فکرو داشته باشی از مردم عصبانی نمی‌شی. مغرور نمی‌شی. به خودت قول بده که مومن و مهربون باشی.

امروز یه مطلب از وبلاگ فرزاد حسنی تو ایمیلم گرفتم که درباره احساس شرمندگی این نویسنده بابت جملات تندی بود که درباره مهرنوش، خواننده آهنگ «چشمات خیلی قشنگه»، نوشته بود. یک جمله فرزاد این بود که در این سه سال اخیر تصمیم داشته کمتر آزارش به مخلوقات خدا برسه و تعجب کرده که این بار برعکس عمل کرده. جالب نیست؟ این جمله رو کسی نوشته بود که به نظر من به دلیل زبان تندش استعداد زیادی در رنجوندن مخلوقات خدا داشت. و جالب‌تر از اون اینه که فرزاد حسنی هم سه سال پیش به خودش قول‌هایی داده، شاید کمی شبیه قول‌های من به خودم.

شاید آدمای تند زبان که البته تند زبونی‌شون حکایت از تندقضاوتی‌شون در قبال بقیه داره، بیشتر از بقیه به خودشون قول می‌دند که با دیگران به از این باشند.

آخ... راستی شب یلدا مبارک...

/ 4 نظر / 4 بازدید
پریسا ادیسه

ممنونم بهم سر زدي [گل] اين نوشته ت رو خيلي دوستش داشتم. . . با حرص خوردن چيزي عوض نميشه كه. فقط آدم خودشم ديوونه ميشه از دست همه چيز. حتي افكار مردم.

نیلوووووووو

عجب![پلک] ممنون از حضور گرمتون! در پناه ایزدیکتا[گل]

امیررضا

سلام آره خیلی جالب توصیف کردید "جهاد اکبر" را... همین چیزای کوچیک جهادهای بزرگی رو درونشون دارن... و در مورد این طرح تحول اقتصادی من هم شدیدا طرفدارشم... ولی هر کی رو می بینم داره انتقاد می کنه و فحش میده! اونم بدون هیچ مطالعه ای درباره این طرح! یادداشت قبلی تون هم در اینباره جالب بود... انصاف و تعقل و بی تعصبی و آزاد اندیشی فعلا کیمیا شده! در پناه خدا باشید.یا حق