از این شغل به اون شغل

همه امروز و دیروز به این گذشت که به بقیه بگم دارم از این شرکت می‌رم. آخ و واخ و دلمون تنگ می‌شه و ای بابا و ای خدا و خلاصه از این چیزا زیاد شنیدم. ولی باز انگار چیزی که باید می‌شنیدم نشنیدم. اونقدری که باید نازم کشیده نشد. اونقدری که باید شرکت به مخاطره نیفتاد. اونقدری که باید چیزی از جاش تکون نخورد. و البته این کاملا به نظر من قابل انتظار بود. ولی خوب... از اون طرف دارم فکر می‌کنم ۴۴٠ میلیون دلار به علاوه ۵٠ میلیون یورو به علاوه ٨٠ میلیون دلار دیگه فاینانس در شرایط تحریم اقتصادی کار بزرگی بود که بخشی از اون تو کارنامه من نوشته می‌شه. ولی چرا همه اینا برای شرکتی که واسه فاینانس له له می‌زنه، تا این حد در حاشیه قلمداد می‌شه و من هم همین انتظارو از مدیران شرکت داشتم؟ خوب می‌تونم اینطور به خودم جواب بدم که تمام کسانی که با این قضیه در ارتباط هستند استخدام شده و حقوق بگیر اینجا هستند، در حالی که معنی تامین مالی رو اون کسی می‌فهمه که پول گذاشته وسط. یعنی سهامدار. سهامداره که معنی اهرم مالی ٢۵ به ١ رو می‌فهمه. خودم سرم سوت کشید!!!

پروژه فاینانس شد. زیادی تند نرم. پروژه می‌خواد فاینانس بشه. فردا هم روز جدیدیه. از اینکه می‌رم دلتنگ دوستام هستم. ولی بیشتر از اون و البته خیلی وقته که دلتنگ چالش‌های کاری‌ام. قبل از رفتن یادم باشه که با سهامدار خداحافظی کنم. شاید همین این احساسمو بهتر کنه.

 

/ 1 نظر / 4 بازدید