آقایون کوچک

با جمله «می خواییم بریم دَدَ»، سیمبا رو به اتاق می برم و صبر و حوصلشو برای حاضر شدن می خرم. از وقتی سیمبا به دنیای ما اومده سعی می کنم جاهایی که شدنیه، باب میل و سلیقه بچه ها تیپ بزنم. با خودم فکر می کنم وقتی کوچیک بودم چه چیزی به نظرم قشنگ میومد؟ چه مدل لباسی و چه مدل مویی؟ یه پیرهنی از توی کمد انتخاب می کنم که خیلی شاد و رنگی و خودمونیه. وقتی می پوشمش می بینم که حدسم درست بوده و توجه سیمبا بهش جلب شده. به یاد وقتی دختر بچه بودم یه چرخ می زنم و دامنمو باد می کنم. صورت سیمبا از لبخند تحسین باز می شه و چشماش برق می زنه. یه حس عجیبی بهم دست می ده. یه لحظه می مونم این سیمباست که داره نگام می کنه یا هادی؟ پسرم یا شوهرم؟ شوهرم که بچه شده و با زیبایی کودکانه من حال می کنه؟ یا بخش بزرگسالی پسربچه یک ساله ای که قراره بعدها به نگاه مردونه ش تبدیل بشه و زیبایی جنس مخالف رو با تحسین نگاه کنه؟

بغلش می کنم و بوسش می کنم. چشم چرونی های سیمبا رو اولین بار وقتی 10 ماهه بود توی آتلیه عکاسی دیدم. وقتی که توجهش به یک خانم خوشگل آرایش کرده اونقدر جلب شده بود که از اون خانم خواهش کردیم برای راحت عکس گرفتن از سیمبا پیش ما بیاد و پشت دوربین بایسته تا سیمبا جهت درست رو نگاه کنه. مطمئنم پسرها از همون یک سالگی و حتی کوچیک تر از زیبایی خانوم ها درک خاصی دارند و به طرز محسوسی بهش کشش دارند. دوست دختر رو از دوست پسر تمایز می دند. قرتی تیپ زدن رو از تیپ نزدن تمایز می دن. لباس باز رو از پوشیده تمایز می دن.

و خلاصه از این حرفا...

/ 0 نظر / 6 بازدید