چه خبر؟

همه‌ش به من می‌گه: چه خبر؟

ازش فرار می‌کنم. از دست مدیر سابقم که یهو در یک اقدام سریع‌الوقوع از مقامش سلبش کردند و منتقلش کردند به یک شرکت دیگه از همین مجموعه. چقدر سخته آدم تو این سطح باشه و به خواسته سهامدار تن در بده یا ول کنه و دنبال کار بگرده. چون باید در عین حفظ پرستیژ و غرور دست به دامن این و اون بشه. هیچ یادم نمی‌ره سروین رو که وقتی از دست یه فروشنده مغرور عصبانی شده بود با تمسخر بهش گفت: پادشاه آفتابه‌ها!

به نظرم پادشاه آفتابه‌ها بودن می‌تونه بهتر از آفتابه پادشاه بودن باشه. البته این یک استراتژی قابل بحثه. منظور اینه که بهتره صاحب کار خودت باشی، ولو یه کار کوچیک، تا استخدام شده کار دیگری باشی، ولو یه کار بزرگ. البته نمی‌شه یه نسخه قطعی پیچید. برادر می‌گه جایی که توش هستی مهمه و نقش تو فرع قضیه‌ست. می‌گه محیطی که توش هستی زندگی تو رو رنگ‌آمیزی می‌کنه. به هر حال اگه آفتابه پادشاه باشی، زندگی‌ت قاطی درباریان می‌گذره و اگه پادشاه آفتابه‌ها باشی، زندگی‌ت قاطی آفتابه‌ها. ولی برای من گاهی داشتن یه پیتزافروشی جذاب‌تر از استخدام شدن تو یک شرکت خفنه که مال خودم نیست. برای همین شاید پادشاه آفتابه‌ها بودن رو ترجیح بدم.

سلام. حالتون خوبه؟ خیلی ممنون. منم خوبم. چه خبرا؟

این سوال در عین لحن عادی و دوستانه‌ای که داره برای من بار معنایی خاصی داره. توش هم تجسس داره و هم خواهش. نه دلم می‌خواد اطلاعاتی از فعل و انفعالات زیر پوستی شرکت بهش بدم و نه دلم می‌خواد چهره دلسردشو از جواب بی‌جواب خودم ببینم.

/ 4 نظر / 4 بازدید
فرزانه

سلام نازنین جان پست قبلی تو داشتم می خوندم نمی دونم منو به خاطر داری یا نه؟ اون موقع که تازه با وبلاگ تو آشنا شده بودم اوایل دوره لیسانسم بود و الان کم کم باید از پایان نامه ارشدم دفاع کنم . بعد از این همه سال هنوز هم به وبلاگت سر میزنم و واقعا از خوندن پست هات لذت میبرم

ريحانه

سلام خدائيش هرچی فکر می کنم نمی دونم کدوم بهتره ! حالا ، چه خبرا !؟

نازنین گل یخ

خوب من که بهش فک میکنم...فارغ از کلمات مشمئز کننده اش .. دوست دارم محیط کارم خیلی خوب باشه چون روحیه امو میسازه!!! فرقی نمیکنه خودت محیط کاری رو ساخته باشی یا درباریان هر دو به یه اندازه خوبه...

خیلی حس مزخرفیه... خیلی خیلی خیلی خیلی ... همین که مجبور بشی به تصمیم یه عده مثلاَ هیئت مدیره یا مجمع تن در بدی... مخصوصاَ وقتایی که اینجوری سرت میارن... نگاههای آدمهایی که تا دیروز حتی جرات نداشت تون چشمات نگاه کنن... رفتار اونهایی که تا دیروز تو بهشون میگفتی کدوم وری برو. ولی امروز .... اه.... باید رفت!