کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش

تو زندگی روزهایی هست که آدم به شدت خاموش می‌شه. انرژی‌ش افت می‌کنه. دپ می‌زنه. برای من این جور روزها معمولا روزهایی هستند که خیلی شوکه می‌شم و اون هم از نوع منفی شوکه می‌شم. یعنی سورپریز نمی‌شم. شوکه می‌شم. یعنی یهو از یه خبر خوب مطلع نمی‌شم. از یه خبری که تم رودست خوردن می‌ده مطلع می‌شم.

یادمه خیلی سال پیش تو یه شبکه داخلی عضو بودم که توش آدم‌ها با آی‌دی‌های مجازی با هم چت می‌کردند. قبل از این بود که اینترنت به ایران بیاد. حتی محیط چت محیط سیاه‌رنگ داس با فونت ضمخت سفید و گاهی هم زرد بود. یه روز فهمیدم دو تا از اون آی‌دی‌های مجازی در واقع متعلق به یک نفر بودند. دو نفری که جداگانه با هر کدوم خیلی دوست بودم. روزی که تصادفا این موضوع رو فهمیدم به شدت احساس افت انرژی کردم.

حالا این خیلی مهم نبود. ولی یهو یادم افتاد اینجا نوشتمش.

دنیا به شدت داره پیش می‌ره و من از اینکه اینجا تا این حد دارم انرژی می‌ذارم و راه به جایی نمی‌برم شاکی‌ام. چرخ‌های صنعت قفل شده و ابزارهای مالی از اون قفل‌تر. انرژی می‌ذارم و بهره‌برداری نمی‌کنم. حقوقمو سر ماه می‌گیرم. پاداش و کارانه و این چرت و پرت‌ها رو سر وقت می‌گیرم. ولی کاری که باید پیش بره پیش نمی‌ره. اوراق بهادار منتشر نمی‌شه. پول جمع نمی‌شه. تجهیز خریداری نمی‌شه. پروژه تموم نمی‌شه. محصول تولید نمی‌شه. صادر نمی‌شه. پول نمیاد تو مملکت. پروژه جدید تعریف نمی‌شه.

گره‌های تودرتو همه جا هستند. صنعت خوابیده و مردم فقیر شدند. مردم اعصاب ندارند و کاری از پیش نمی‌ره. متخصص‌ها فرار می‌کنند و رانت حرف اساسی می‌زنه.

اقتصاد رانتی جایی برای پیش‌بینی نداره. هر روز ممکنه یه اتفاق غیر منتظره بیفته و آدم‌ها رو شوکه کنه. از دید یه سهامدار کدوم بهتره؟ اینکه چهار تا متخصص استخدام کنه که نمی‌تونند کار بگیرند؟ یا اینکه چهار تا آدم پررابطه بیاره که وقتی کار اوردند تو شرکت بدند دست دو، چند تا متخصص انجامش بدند؟ اقتصاد رانتی رو نمی‌شه پیش‌بینی کرد. می‌شه به سازش رقصید. دیدی وقتی وسط رقص یهو آهنگ عوض می‌شه آدم اولش تا چند لحظه می‌مونه تا با آهنگ جدید هم‌فاز بشه؟

من الان اون‌طوری‌ام. داشتم با سختی می‌رقصیدم. از این به بعدش هم همینطور. ولی آهنگ عوض شده و من شوکه شدم.

شوکه و خاموش و افتان و دپ

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
سارا

همیشه وقتی آدمایدیگه از این اوضاع می نالیدن محالفت می کردم و می گفتم آدم تلاشش رو می کنه. آسمون همه جا همین رنگه. اما اینکه تو این حرفا رو بزنی حس غصه بهم می ده از اینکه باورم می شه اوضاع بده و آدمهایی هم که می خوان و تلاش می کنن هم ممکنه کاری از پیش نبرن. امروزم من رفتم اداره پلیس که گواهینامه فرانسوی بگیرم. بعد از اینکه کلی هزینه گذاشتن رو دستم و کلی دنبال عکس و کپی رنگی از این ور به اون ور دووندنم، و کلی منتظر موندم گفتن تو با همین گواهینامه ایرانت باید رانندگی کنی. فکر کن بعد از چند ساعت انتظار و کلی هزینه! خیلی چیزا اینجا هم تکرار می شه :) دلم برای نازنین هیجان زده و پر سر و صدا و سرحال و پر امید تنگ شده. منتظرم این چند روز بگذره و ببینم و محکم بغلش کنم. به اندازه تمام این روزهایی که ندیدمش و تو ذهنم بوده :)

هاجر

نازنين! خوووووب ميفهممت. خوب. اما زندگي مثل موج سينوسي ميمونه، اگه جايي اينقدر تو محور y منفي ميشه، حتما يه جايي همينقدر مقبت ميشه. دير و زوذش به دامنه موج بستگي داره، اما سوخت و سوز نداره [لبخند]