آتش افروزان

راننده آژانس با دقت این کلمات رو از قول استاد کونگفو بیان کرد: زندگی پادافره یعنی همون کیفر آتش افروزان است. آنان که راه و رسم زندگی را نمی دانند و فروغ اندیشه بگسلند.

با زمزمه کردن این جملات وارد ساختمان بی برکت سازمان تامین اجتماعی شدم. چندمین بار بود که اونجا می رفتم و انتظار هر جور بروکراسی، زحمت مضاعف، فرآیند احمقانه، صف ها طولانی و آخرش بی نتیجه رو داشتم. فقط انتظار اینو نداشتم که شورای پزشکی نصف مرخصی استعلاجی من رو تایید نکنه. بعد از این همه دوندگی وقتی تصادفا رای شورای پزشکی رو خوندم، از شدت عصبانیت گریه م گرفت. احساس بی عدالتی سرتاپای منو گرفته بود. پسر جوونی که تازه اونجا استخدام شده بود و تصادفا مسوول پرونده من بود، سعی کرد برام توضیح بده که همه همینطورند و کاریش نمی شه کرد. هر دفعه که این پسرو می دیدم دلم می خواست بهش بگم «اینجا نمون. اینجا جای تو نیست.» همین رو هم گفتم... ولی با بدترین بیان ممکن که نتیجه دستپاچگی من بود. انقدر همه چیز در هم بر هم شده بود که ترجیح دادم هرچه زودتر اونجا رو ترک کنم. عصبانی و به هم ریخته بودم. ولی ته دلم یه جور احساس سبکی بعد از گریه می کردم. مدت ها بود این حسو نداشتم.

خونه که اومدم جمله حکیمانه استاد کونگفو رو سرچ کردم. یه کمی متفاوت بود. گفته بود هدف مبارزه پادافره (کیفر) آتش افروزان است که راه و رسم هماهنگی و همبستگی را نخواهند. این جمله منو یاد جهاد کردن مسلمونای تندرو انداخت. کلا جمله زیباییه که تهش آدمو می ترسونه. تهش خطرناکه. چون تو دلش جایی برای قضاوت شخصی داره. قضاوتی که بهت بگه فلانی آتش افروز تلقی می شه یا نه. و بعد برم بکشمش که خونش حلاله.

انقدر دلم می خواست این شورای پزشکی تامین احتماعی رو کونگفو کنم :)

/ 2 نظر / 12 بازدید
Griffin

سلام، من نمی تونم جمله استاد کنگفو رو درست بخونم. لطفاً یه جوری اینجا بام بنویس که با همون آوا بخونمش. احساس اینکه مورد ظلمی قرار بگیرم که کامل از دستم خارجه واقعاً عذاب آوره. البته سریع تر آدم رو به مرحله سپردن می رسونه، چون از اول می دونی کاری از دست تو بر نمیاد. فقط دردش خب زیاده. بای د وی :) هپی برس دی

سمان

ای بابا :( بذار بیام با هم میریم کونگفوشون میکنیم ;)