کرم و گوشه و رقص

گوشه گبری دستگاه ابوعطا

سه هفته ست که این گوشه یک و نیم دقیقه ای رو دارم می زنم. در واقع دارم نمی زنم. نه تمرکز دارم. نه وقت. نه سرحالی.

 

در تکاپوی معنا

اسم کتابی بود که قصه دو تا کرم تپولو تعریف می کرد. جریانش این بود که دو تا کرم وقتی از تخم در میان و دور و برشون رو نگاه می کنند، می بینند همه کرما دارند به یه طرفی حرکت می کنند و خیلی هم برای رفتن مصمم و عجول هستند. حوب طبیعتا اون دو تا کرم هم همین کارو می کنند. ولی یکی شون نمی دونم چی می شه که به این راه جمعی شک می کنه و سر جاش می مونه. بعد نمی دونم چقدر می گذره و اون تو این مدت چی کار می کنه که بعدش پیله می بنده. بعدش پروانه می شه. پرواز می کنه و صف کرم ها رو می بینه که تهش به کجا می رسه. آخرش یه سربالایی بوده و آخر اون یه پرتگاه.

 

موسیقی دستگاهی ردیف زدن برای من فقط نمادیه از اون معنا

یه نماد به قول معروف Tangible، شمردنی، لمس کردنی

از اون آدمایی هم نیستم که بزنم به موسیقی و دنیام این بشه و حس کنم به معنا رسیدم و از چالش ها و مبارزه های حرفه و بیزنس و کار دست بکشم. به نظر من این طرف دنیا هم بخشی از همون معناست. کار حرفه ای، تعامل با مردم، جاه طلبی،...

به قول معلم سنتورم وقت فیزیکی که آدم به هر بعد از زندگیش اختصاص می ده، اگرچه سهم فیزیکی ملاک نیست، ولی در بلندمدت روی اولویت ها و تاثیرگذاری و پر کردن اون چیز از دنیای آدم تاثیر زیاد می ذاره. به هر حال ما تو این قالب فیزیکی تن معاش می کنیم و قصه هم همین بوده که از کانال همین قالب به دنبال معنا بگردیم.

راستی کتاب جدیدی که می خوام بخونم یه رمان کلاسیک و معروفه که از بس اسمش به گوش خورده دیگه کسی رو جذب نمی کنه: جنگ و صلح.... تولستوی....

:)

راستی وبلاگ می رقصم هم برام یکی دیگه از همون نمادهاست.

 

/ 1 نظر / 3 بازدید