می ایستم

به قول سارا، من حالا پسری دارم که می تونه روی پای خودش وایسه. از شنیدن این جمله خیلی احساس غرور می کنم. و بی تابی خیلی زیادی دارم که هرچه زودتر خواهر و برادر این پسر نازنینم رو هم به این دنیا بیاریم. حس می کنم وقت ندارم. وقت کمه و من باید عجله کنم. تا اون موقع سیمبا حتما به حرف افتاده.

می دونین شگفت انگیزترین لحظه تو مراحل رشد سیمبا کی بود؟ اون وقتی که بهش گفتیم سرسری کن و اون سرسری کرد. اون لحظه ای بود که فهمیدم سیمبا درک کلامی پیدا کرده و احتمالا از مدتی قبل شاید مدت ها قبل این درک رو پیدا کرده بوده. اون لحظه ای بود که شاخصه های کاملا انسانی علاوه بر شاخصه های حیوانی قبلی از خودش نشون داد. لحظه ای که شمه ای از ادراک و تفکرش رو بروز داد. بعد از اون فرمان های دیگه ای رو هم اجرا کرد. مثلا بای بای کن. دست دست کن. بوس کن.

بعد از اون خیلی کارها کرد. رشد کرد و رشد کرد و این آخری ها روی پاش ایستاد. ولی هنوز لذت اون شگفت انگیزترین لحظه زیر زبونمه. چند روزه اعتراض کردنش عوض شده. دیگه بیشتر از اینکه از سر تمنا باشه، از سر قلدری اعتراض می کنه. یعنی صداشو بلند می کنه و بدنشو پیچ و تاب می ده و گاز می گیره و خلاصه به نوعی جلوی ما می ایسته. حس می کنم اگه اون لحظه درک کلامی پیدا کرده بود، الان درک از حق و حقوق پیدا کرده. درک از شخصیتش و اینکه این شخصیت چی اراده می کنه و اینکه این اراده حقشه و اینکه این حق قابل پیگیری هستش.

و در عین حال، در عین ایستادگیش، بی نهایت معصوم و فرشته رو و فرشته خو و قشنگه.

خدا حفظش کنه. مهمترین دعای من براش همینه.

/ 2 نظر / 3 بازدید
sara

Elahi man fadaye to o Simbat sham :* Yani mordam az ghose ke chera in hame chizo daram miss mikonam :( Khoda to o Hadio Simba ro vase ham hefz kone. hamishe cheraghe khunatun roshan basheo khunatun garm :*

سمان

خوش به حال سیمبا با این مامان و بابا :) عالیه که به فکر نی نی های بعدی هستی، هم واسه خودتون و هم واسه سیمبا اتفاق خیلی خیلی خوبی خواهد بود :*