اولین ملاقات، اولین بوس، اولین سلام، اولین بغل

انقدر برنامه ریزی اصلا به من نمیاد. منی که عاشق اتفاقای پیش بینی نشده قاتی اتفاقای برنامه ریزی شده ام. دارم سر ساعت و با آمادگی کامل و برنامه ریزی کامل می رم بیمارستان که کسی رو به دنیا بیارم که می گن عزیزترین کس آدم می شه. پاره تن آدم می شه.

استرس و اینا نداریم. حتی هادی هم نداره. فقط بزرگترین مشکلم اینه که گشنمه. دلم لقمه کره مربا (مربای توت فرنگی) می خواد.

دیشب انقدر چیزمیزهای احساسی برای پسرمون نوشتیم که دیگه احساسم تراوش نمی کنه. ولی برام مهم بود که بیام اینجا و این روز رو ثبت کنم. روزی که خداوند به زندگی کوچولوی ما یه بار دیگه وسعت می بخشه و رحمتش رو برای ما می گسترونه.

خدایا فقط ازت می خواییم که به ما قدرت و بینش بدی تا از پس این مسوولیت مهم، از پس این جدی ترین کار روی زمین، بر بیاییم.

اون طوری که تو دوست داری.

اون طوری که تو می پسندی.

به امید تو.

با توکل به تو.

/ 3 نظر / 8 بازدید
محمد حسن

سلام مبارکه انشالله به سلامتی و دل خوش انشالله 1000سال زنده باشه قدم نو رسیدی کیلیلیکیکیکیکیکیییللیلیلیلی مبارکه

سراب

مبارکهههههه [قلب][گل][ماچ]

فرزانه

سلام عزیزم. خیلی خیلی تبریک می گم. از این به بعد صدای خنده و گریه یه نی نی رو هم تو نوشته هات می شنویم