خوابهای بحرانی

شب و روزم از هم جدا شده. روزا روی زمینم و شبا یه دنیای دیگه. روزا مثل همه آدما زندگی کاری و خانوادگی دارم. ولی شبا انگار شخصیتی از فیلمای هالیوودی هستم. این فیلمه بود آدما می خوابیدند می رفتند تو یه دنیای عجیب و پرچالش. دنیای شب های من از دنیای اون فیلمه هم عجیب تره. هالیوودی تره. تخیلی تره. صبح که با صدای هادی از خواب پا می شم و چشمامو باز می کنم به خودم می گم: هاه دوباره برگشتم روی زمین. تازه دیشب یه اتفاق جالبی افتاد. وسط خواب که بودم در مورد یه قسمتیش ایست کردم و تو خواب نظر دادم. اینطوری که مثلا اگه اتفاق فلان شکل باشه بهتره ها! بعد اتفاقه فلان شکل شد. منظورم اینه که در عین اینکه به نظر میاد تو خواب اصلا اراده ای ندارم، انگار کمی هم دارم. یا شاید سطح پنهان تری از وجودم کاملا اراده داره که من نمی شناسمش.

معلم سنتورم می گفت ذهن آشفته ت در کنار تخیل قوی ای که داری به این خواب ها تبدیل می شه.

هیچ دو شبی مثل هم خواب نمی بینم. هیچ سوژه ای تکراری نمی شه. ولی تم همه شون یکیه. یه بحرانه که من به تنهایی و یا تو یه گروهی که من نقش پررنگ تری دارم، باید حلش کنم. آخرش هم معمولا حل می شه. ولی تمام شب دارم بحران حل می کنم.

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
سارا

یکی از مشخصه های خیلی خاصی که بین تو و آرام مشترکه همین مدل خواب هاتونه. همیشه خواباتون عجیبه، مثل فیلم یا کارتونه :) دلم واسه صبحایی که اول صبح که می دیدمت و داستان خواب عجیب دیشبتو تعریف می کردی با هیجان تنگ شده :*

فرزانه

بعد از اینکه درست تموم شد و برگشتی ایران نوشته هات کمتر شد به خصوص بعد از اینکه ازدواج کردی و سرکار رفتی. همیشه با خودم می گفتم یعنی درگیری های زندگی اینقدر آدم رو از یه سری چیزا دور می کنه؟ امروز بعد از چند سال رفتم سراغ آدرس وبلاگ هایی که پیوند وبلاگت کردی و دیدم جدیدترین مطلبی که گذاشته شده بود مال 1389 بود بعضی حتی از 1385 به این ور دیگه پستی نذاشته بودند،حالا با خودم میگم انگار نازنین خیلی هم درگیر زندگی نشده یا اگه شده هنوز اونقد نشده که سراغ وبلاگش نیاد.

سمان

دنیای خواب خودش کلی حرف داره، کلی بحث... [چشمک] یه زمانی اذیت میشدم از خوابام، نه البته خود خوابام، از بعدش که می نشستم و بهشون فکر میکردم که حالا این یعنی چی و از این چیزا دیگه. گاهی حتی سردرد میگرفتم از فکر کردن بهشون... از یه زمانی شروع کردم به کم محلی کردن بهشون و الان محوتر شدند. نه اینکه خواب نبینم ولی خیلی درگیرم نمیکنند، رنگشون کم تر شده درست گفته معلم سنتورت، مال ذهن شلوغته این خوابا. تخیلت ولی احتمالا ژانر خواباتو تعیین میکنه...