خانه امن

دارم به بچه های 13-14 ساله علامت های مختلف بیماری رو به انگلیسی درس می دم و وقتی به کلمه nauseas می رسم هیچ مثالی بهتر از یه آدم باردار به ذهنم نمی رسه. با دستم شکمم رو گرد و گنده می کنم و اونا با سر تایید می کنند. ولی نمی دونم چقدر درک درستی از حرفای من دارند. بعد یاد بچگیم میفتم و مثال ماشین تو جاده های پیچ پیچی رو می زنم. این دفعه چهره هاشون پر از احساس همدردی می شه که «آآآآآآآره جاده خیلی بده. تو ماشین حالت تهوع می گیریم.» و من می فهمم که کاملا معنی کلمه رو درک کرده ند.

صبح هادی برام املت درست کرده و الان خودش خوابیده. سرخورده از فوتبال دیشبه و با خودش زمزمه می کنه: تا رشته به دست این ملنگ است، این قافله تا به حشر لنگ است. من اما... نگران از خواب های مشوشی که شب ها می بینم. اکثرا تو این خواب ها کسی از آشناها داره می میره. می گن خواب مرگ تعبیر خوبی داره. ولی من می دونم که کلیه نسخه هایی که برای تعبیر خواب نوشته ند هیچ ربطی به خواب های من نداره و ذهن من واقعا مشوشه. نمی دونم واقعا این همه خلاقیت رو در طراحی مرگ اطرافیانم از کجا میاره. چطور این سناریوهای عجیب به خوابم میاد؟

دلم می خواد یه فیلم قشنگ ببینم که اسمش خانه امن باشه و خیلی هم آدمو احساسی نکنه که بخواد آخرش اشکمو در آره. ولی تهش به آدم اطمینان خاطر بده که دنیا همینه که تو قصه های شاه و پری توصیف شده. اینکه دنیا بر پایه خیر و نیکی بنا شده و همه بدی هاش میان و می رن. فقط میان که ما یاد بگیریم بهتر باشیم. ولی خصوصیت ذاتی این خانه نیستند. چون این خانه در ذات خودش امن آفریده شده. 

و همه ظلم ها هرچقدر هم که زیاد باشن، در برابر خیر و نیکی این خانه موقت و کوچیک و فرعی اند.

این حالت تهوع نسبتا دائمی برام نماد خانه امنه. تا وقتی هست، می دونم که اونم هست. سر جاشه و داره رشد می کنه. آسیبی بهش نرسیده و خونه ش حسابی امن و امانه.

/ 2 نظر / 7 بازدید
دوست سارا

از اینکه اینقدر توی درس دادنت هم خلاقی خیلی خوشم میاد و یه کمی هم حسودیم میشه :)

سمان

هنوزم از این خوابا میبینی؟ بعد از مرگ خاله؟ البته خیلی بعیده رابطه مستقیم داشته باشه، اینکه خواب مرگ ببینی و یکی بمیره واقعا. بیشتر یه تشویش درونیه فکر کنم. و جالبه که آدما واسه مرگ، منظورم تو خوابه، معمولا دچار تشویش نمیشن. قبل از مرگ پدربزرگم چندین بار خواب دیدم به بهانه های مختلف خونه ش جمع شدیم. حتی یبار یادمه مراسم عروسی تو خونشون بود و ما جمع شده بودیم... دنیای جالبیه واسه خودش :)